شیشه ای من بیا
برف آمده ای پاکتر از برف بيا
دارم ز دلم با تو بسی حرف بيا
عمر من و تو آب شد و صد افسوس
يکدم به محبت نشده صرف بيا
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 2:25 توسط Marjan
|
برف آمده ای پاکتر از برف بيا
دارم ز دلم با تو بسی حرف بيا
عمر من و تو آب شد و صد افسوس
يکدم به محبت نشده صرف بيا
زاسرار دلم شعری سرودی
دل سرگشته ام از کف ربودی
کنون شعری به درگاه تو گفتم
چه شبها تا سحر یک دم نخفتم
دلا مزد تو ار رنج و جفا بود
مخور غصه که یارت بی وفا بود
به صد شوق ار نوازی دلبری را ب
ه صد منزل بجوید دیگری را
اگر وصف دل بیمارگفتم
ز احوال خوذم بر خار گفتم
(خودم) پر خون و دل با غم عجین بود
ز اسرار دلم این آخرین بود
اگر در بر و بحرم یار نیستی
پس ای خالق مرا دلدار کیستی
به مسلک از مسلمان و ز ترسا
ز زرتشت و کلیم و دین موسا
همه این دل شکستند با شقاوت
کجا شد این وفا و این مروت
اگر خوبی کنی جز بد نبینی
چو آهو در برش شیری کمینی
که گرچه شیر آهو را رباید
و لیکن غیر مرگش وی نخواهد
سخن کوته کنم از تیره روزی دلا با غم تو سازی و بسوزی