تن من

تیشه زدی به ریشه ام

تیشه اثر نمی کند

ریشه دگر نمانده است

تیشه به خویشه ام زدی

ریشه دگر نمی کند

ثمر دگر نمی دهد

آب هدر نمی دهد

صاحب باغچه دلم

خرج تبر نمی دهد

چوب به حراج من زدند

پول حراج نمی دهند

غنا بدم فنا شدم

مرجان بی وفا شدم

فقط از این تباه شدم

با عشق تیشه ام زدند

اولبن ترانه

چقدر سخته رفتن

چقدر سخته ماندن

من اینجا اسیرم 

من اینجا میمیرم

چقدر سخته پیوند

نجاتم بده

شب است و سیاهی

کجاست تکیه گاهی

همه یک توهم

خیاله خیاله

بدون قلب بی یار

گناهه گناهه

نجاتم بده

نجاتم بده

نگو به مرجان

که عشقا سیاهه

نگو که عهدت

دروغه کوتاهه

نجاتم بده

از این روز وحشت

پناهم بده

نگو دل نبستی

نگو که شکستی

من اینجا نگام به راهه به راهه

نگو خانه ی ما یه خوابه یه خوابه

نگو جوونی یه پیر دل سیاهه

تکونم بده تکونم ده

من اینجا نگام به راهه به راهه

تو آنجا نگاهت به کلی نگاهه

نمی دونم رفتن و ماندن

محاله محاله

نگو که وفا به عهدت

یه خونه رو آبه

نجاتم بده نجاتم بده