من و دود .........
دنبال کبریت بود ...
گفت خانم
آتیش دارید... ؟
گفتم تو جیبم نه ...
اما تو دلم هست
به کارت میاد ؟
این روزها برایم انگار آخر دنیاست
من مانده ام با یک بغل تنهایی
یک عالم خاطرات تـــو
و پاکت سیگاری که همدم شبهای دلتنگیم شده...
تمام سیگارهای دنیا رو...!!!
هم دود کنی ...!!!
تنهائیت ...!!!
توجه هیچ کس رو...!!!
جلب نخواهد کرد...!!!
جز...!!
پیرمرد سیگار فروش...!!!
آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود سیگار می کشیدم و تو
سیگاری نبودی...
حال که عاشقم شدی سیگار میکشی چرا ؟؟؟؟ نکند
تمام شویم!
امروز با هم بودن
یا نبودنمان فرقی نکند...
اگر اینگونه است بگو که من بروم
دوباره سیگار باشد و تنهایی و یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...
من بروم تا دود کنم هستی ام را
نگـــاه میکنمـ از غم به غم
که بیـــشتر است
به خیسی چندانی که عازم سفر است
من از نگــاه کلاغی که رفــت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغ من تبر است
سیــــگار میــگیرند تـــا دود کنند
خیـــال نبـــودنش را ...
تو که مرا داری چرا به پنهان سیگار دود میکنی................
سیگار به ته می رسد
من به ته می رسم
این فقط تویی که بازهم به فکر آتش کشیدن سیگاری
بی خبر از آنکه
مرابه اتمام می رسانی قبل از پاکت سیگار
معشوقه ی من
توکه ش.ه.و.ت هم آغ.و.ش.ی را در من به رقص می آوری
که جان در طلب بدن ع.ری.ان چنان مست و محتاج میشود
که عنان از دست داده...
و چشمانم را محرم چشمان تو میبینم که باکره ترین معنای پاکی است
آرامشی که عشق بازی با تو به این خسته روح میدهد
را هیچ پیمانه و سیگاری مرهم نیست
به این سیگار حسادت
میکنم
که در فکر تو اینطور دود میشود
و
در هوا گم!!
نه مانند" من" که هنوز این همه
هست!
اطاقم بوی سیگار میدهد
ماشینم بوی سیگار میدهد
تنم
لباسم
خیابان هم بوی سیگار میدهد....
... دفتر کارم
تمام ملودی های گیتارم
دفتر شعرم
حتی قهوه های دو نفره ی فرانسوی هم بوی سیگار می دهد
از زمستان سال پیش
تمام لحظه های من
که بوی تو را میداد
فقط بوی سیگار میدهد...!!!
آتش را روشن کردند ، می بینی که زبانه گرفته است ،
اما چرا نزدیک نمی شوی؟شاید می ترسی که بسوزی !
اکنون که زمان سوختن توست، پا پس کشیده ای ،
دیدم رسم وفاداری را ،
دیدم که به چه راحتی سوختنم را دیدی و دم نزدی
همهــمه ای است در لحــظاتـ ـم
تویی که در پس لحظاتـ ــت..
چنان ارامشی اسـت که خواب می روی !!!
تو چه می فهمــی از قهقه هایی...
که صورتم را خـــیس می کند ؟!!
جاده های جهان را بهم وصل کرده اند..
که هر چه راه می رویم به جایی نمی رسیم
و زندگی انتظاریست ..
در پشت چراغ هایی که همیشه قرمزند!
و حرفهای من تنها برای دفتر نوشته هایم زیباست!!
خاکستر سیگارم را
به تو ترجیح دادم
چونکه او تنها حنجره ام را به آتش کشید
وتو وجودم را
درون من..منی است
که سیگار بر لب خاطرات می گذارد
دود می شود با رفتن ها
درون من باوری ایست
که آسمان را به آتش می کشد
جهنم را با رویایم سرد...!
درون من افکاری موج می زند
که مدام
طناب می شود بر گردنم
چهار پایه ای نیست
من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام...!
چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد،
توی دستای تو باید ،
به سیگارم حسادت کرد !
دل میبازم، درست زمانی که بازیچه ای بیش نیستم!
بدون ِ شراب، روبروی چشمهای تو! مست ِ مست... خراب!
بازی کن!
با تمام ِ من!
با تمام ِ ناتمام ِ من!
آنقدر دروغ بگو تا شب تمام شود! و من هنوز دیوانه وار باورت میکنم...
تو یک حس کشنده ی لذت بخشی
و داغ
مثل لیسیدن عسل از لبه ی شکسته ی لیوان
با کامی تلخ
از جویدن هزار بسته ته سیگار!
بیا آخرین پک را به من بزن
من هم دود میشوم همین روزها ......؟؟؟!!!!!!!!!!!!!