سرانجام <مرجان>دریافت که دیر یافت........

و تازه قصه آغاز میشود

ساحل !

پذیرای میهمان میشود

کفش هجرت مهیاست

وقت تنگ است

تحملی نه تجملی! صبری و امیدی و توسلی!

باید گسسته شد

نه که خسته شد

بندها سست است

گره زدن . نه . گره خوردن

گره کور

بس است ؟پاپوش چیست؟

ره دراز و مقصد ناپدید

پای برهنه بر خارها گام نهادن

جستجو . کاوش . نه ....

زجر آغاز

فجر پایان

آری!مقصد پدیدار است؟!...................