شعر

مرا ازشعرهایم می شناسی

مرا ازغصه هایم می شناسی 

اگر یک شب به بالینم بیایی مرا از ناله هایم می شناسی

تو را از چشم هایت می شناسم

تو را از آن نگاهت می شناسم

سخن هرگز نگفتی با من اما

تو را از آن صدایت می شناسم

رخت را هرگز ندیدم

اما تو را از احساست می شناسم 

تنهایی

تا صداي خسته ات آمد به گوش

سينه ام شد بي قرار و پر خروش

مي زدي فرياد تنها مانده ام

نيست ياري بين اعدا مانده ام

: راست مي گفتي کسي يا رت نبود

هيچ کس ديگر ديگر خريدارت نبود