کاش جایی برای خلوت انسان با خودش بود
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
♣♣♣♣♣♣♣♣
◘دستهايم برايت شعر مينويسد اما تو هرگز نخواهي خواند آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و باز تو درك نخواهي كرد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 17:48 توسط Marjan
|