باران
تو دلگیر می شوی
اصلاً
بحث بر سر این نیست که باران
بر باغ ببارد
یا بر بسترت
باران هم که نباشد
چشمان تو خیس می شود
من اسم اینها را عشق می گذارم
تو هم اگر خواستی
این ها را عاشقانه بخوان
باران هم که ببارد
از این حرفها خسته ام
آخر گناه من نیست
که امروز
خورشید دوبار
درآسمان آمد
باران که ببارد هم
من اشکها یم را
ذخیره می کنم
بگذار باران بر گونه هایم ببارد
"چشمم اگر تر است، از اشک نیست، ز باران دیشب است"