ترانه قصه
نگو حسم همون حسه
دروغ میگی همش قصه
نگومن باورت کردم
همه شهر و خبر کردم
که من عاشق شدم عاشق
یه آدم ،یه بت لایق
دروغ پشت دروغ گفتی
ولی من باورت کردم
چقد پشتم میخندیدی
به اینکه ساده و صافم
نگفتی با خودت شاید
زیادی من با احساسم
نگفتی کور شده از عشق
واسه اینه نمیبینه
یه ذره با خودت گفتی
شاید عشقه که شیرینه
زمان توی روزات داشتی ولی
واسم نمیزاشتی
حالا برگشتی پیش من
چی داری که بگی اصلا
برو برگرد همون راه و
زمان داشتی واسه بودن
ولی دیر کردی جان من
فراموشت نکرد قلبم
فقط قلبی نموند واسم
زیادی من با احساسم
نگومن باورت کردم
همه شهر و خبر کردم
نگو حسم همون حسه
دروغ میگی همش قصه
دیگه حرفی نموند واسم
دیگه نیستم همون آدم
زیادی باورت کردم
اما بازی تموم شد
من........... کنارت بر نمی گردم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 7:50 توسط Marjan
|