اسرار
گاه گاهي مي نگارم بيتي از ديوان عشق
بي گمان الهام گشته بر من از سلطان عشق
مي نويسم آنچه را در دل نهاده كردگار
يابد آرامش پس از آن اين وجود بيقرار
مي روم با شعر من تا قله هاي آرزو
مي شوم با شعر گاهي با حقايق رو برو
شعر مي گويد همي اسرار ناپيداي دل
بي گمان آن مي نشيند بر دل جوياي دل
عاشق شعر اميران ادب هستم چنان
هر زمان خوانم زشوقم پَر كشد روح و روان
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 2:42 توسط Marjan
|