زخم خودخواه
تاچــــــند در اين غمــــــــکده اندوه ديگر مي کني
تا چند با صد درد و غم اين خاک بر سر مي کني
تا چند مي پوشي به تن اين دلق خــودخواهي صنم
تا چند جاي عشق من صد غــــــــير ياور مي کني
درس و کتاب عشق را در پيشـــــــــت آوردم ولي
از اين کتاب هجر و غم بـس درس از َبر مي کني
هر دم گريــزاني و من اندر پـــــــــي ات آواره اي
با اين شکنـــــــج جان من هر روز را سر مي کني
گفتم سخنـــها با تو اي عاشــــــــق کش بي درد من
زخمي به جانم دادي و اين ديـــــــده را تر مي کني
جانم چو خاک و خار و خس در زير پاداري و لي
گفتار و جان ديگران چون سيم و چون زر ميكـــني
يک حرف دارم با تو من اي شــــــاهد غمّــــاز دل
اميـــّــــد رفت و هجر او اينــــــگونه باور مي کني
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 1:59 توسط Marjan
|