در این روزها

که بودن

شماره ی مچاله شده ایست

در دستهای انتظار

از من نخواه که ازعشق بنویسم

 

در این روزها  

که دستها

 گم شده اند در جیب تنهایی

و نگاهها

تیغ می کشند برگونه های خیال

ازمن نخواه که از وصل بنویسم

 

 

در این روزها

که کلاغها

آبی آسمان را نوشیده اند

از من نخواه

که ازپرواز بنویسم

 

در این روزها

که چند حرف کمرنگیم

بر بیگانه کاغذی خیس

از من نخواه

که خودرا یا ترا بنویسم