اين "حسين " کيست که عشقش شرحه شرحه ام مي کند!؟

کربلا واحه واحه عطشاني است، با گياهاني آوار و درختاني که ديريست سقط شده مي رويند. کربلا با گودالي که بلندترين قله جغرافيا، و ظهري که مقدس ترين لحظه تاريخ است. کربلا مزار مزرعه هاي سرسبز است.

کربلا در انتظاري سرخ، زير عاشق ترين آفتاب تاريخ قدم مي زند و بزرگ مي شود، آنقدر که خاکش را مهر مي کنيم.

کربلا ايستگاه آغازين تمام مسافراني است که به مقصد خدا جاري اند. هر چند دلهايشان را در عاشوار جا گذاشته باشند.

عاشورا، واژه اي که دلها را تا چشمها بالا مي آورد، و چشم را تا زمين ناگزير مي کند. واژه اي که مترادف با" حسين" است.

کربلا و " حسين"، حرکتي را آغاز و انجامند که از آدم تا دم آخر حيات جريان دارد.

"حسين " واژه اي است که تاريخ را به حرکت در آورده است و جغرافيا شرمنده از آن است که جا پايش را گنجايش نمي شود.

" حسين" واژه اي است که آرامش جانها را به توفان مي سپارد، و درختان به احترامش قيام مي کنند و شقايق ها داغدار تنهايي وي اند.

حسين گلي است که جهان با بوي وي، بودن را شروع کرده است و ادامه خواهد داد.

نام حسين لحظه ايست باراني، شفاف، که روشنت مي کند و تا"نمي دانم کجا" مي کشاندت.

وقتي "حسين" برزبانت جريان مي يابد، به حرکت مي آيي و به اولين کسي که دنبال دلش مي گردد، سلام مي کني، ناگهان چشم هايت را به ياد مي آوري، حالا ديگر باران مي بارد.

نام " حسين" دستت را مي گيرد تا" شهرخدا"، تا" شهرآفتاب"، تا " ناکجاآباد" همراهي ات مي كند . آنگاه دوست داري به احترام "حسين" بميري.

به احترام حسين بميري.....به احترام حسين بميري .......به احترام حسين بميري.

يا علي . التماس دعا