شعر زیر و حتما بخونید خیلی جالبه

خداييش اگه از خوندن متن زير دلهاتون حال اومد ...نميخواد پيغام بذاريد...فقط دعا كنيد ...دعا كنيد

 

گرم شور و عشق و مستي عيش و حال غوطه ور در عالم فكر و خيال پر كشيدم از زمين و از زمان يافتم خود در مكاني نامكان

چشم تا ميديد انسان بود و بس ازكسي بالا نمي آمد نفس آدم و هوا هر چه زاييده اند انگار در زمين ايستاده اند

روز حشر و محشر است روز نهايي اين محضر است هر كسي در دست خود يك نامه داشت نامه را در نزد حاكم ميگذاشت

بعد آن قاضي عالم مينوشت نامه مال جهنم است يا بهشت گشت و بر من رسيد و نامه ي اعمالم را خواند با غضب برگشت سوي من نگاه

گفت تو چيزي نداري جزء گناه گفت خوب ميداني كه اينجا دوزخ است در گوشه اي به من گفت با خودت بد كرده اي

راه خوشبختي را به خود سطح كرده اي كار خوب ونيك را اينجا ميخرند يك نظر تا به جهنم دوختم از شراب و شعله هايش سوختم

ناگهان زيبا رخي از راه رسيد ديد تا حال مرا آهي كشيد تا كه امد ديده ام پر نور شد يك نگاهم كرد آتش دود شد

از جمالش بس چه گويم من دريغ ابروانش بلند و قد عميد دست و گل و چهره گل برده از زيبايي او بهره

پيش آمد تا مرا افسرده ديد اين چهره ام خسته و پژمرده ديد اشك در چشمانش نهفت و با من گفت خوبه زينب با تو صحبت ميكند

قافله سالار تو را شفاعت ميكند گر چه او با نامه ي بد آمده چند باري را به صحنم آمده ريزه خوار بزم خوانم بوده است

آمده صد بار به من رو زده پيش صحن و ايوان من زانو زده گنبد و گل دسته ام را ديده است

كفش داري مرا بوسيده است در حريم من زيارت خوانده است مادر اش او را به عشقم زاده است

گر چه چند بار آبرويم برده است آب صقاخانه ام را خورده است بعد هر مجلس سلامم داده است قافل از حالش مناسب نيست

لطف كن پروردگار جرم بخش بنده ي بد را به اربابش ببخش او بسوزد صاحبش شرمنده است پس ندا آْمد بهشت ار آن توست

همانا تو صاحب اختياري هر كه خواهي خود ميبري به بهشت اي تو جنت آفرين زهرا سرشت در خيالم كربلا ظاهر شدن

در حريم پاك تو ظاهر شدن يا ابوالفضل اي تمام هستي ام من به عشق تو فقط شاعر شدم